تفکر ناخودآگاه

دایکسی‌‌هیوشن و نوردگرن (۲۰۰۶) نظریه تفکر ناخودآگاه را مطرح کردند. این نظریه زمینه‌ای را مشخص می‌سازد که در آن افراد باید دست‌کم پس از کمی تأخیر به شهود خود تکیه کنند تا اینکه با دقت و به طور منظم به مسائل و تصمیم‌گیری‌ها بپردازند. دایکسی‌‌هیوشن و همکارانش به ویژه دو رویکرد را متمایز ساختند که می‌توان آن‌ها را برای تصمیم‌گیری و کشف پیشنهادهای مبتکرانه به کار برد. رویکرد اول اینکه افراد می‌توانند آگاهانه، سنجیده، روش‌مندانه، منطقی و تحلیلی درباره مسئله‌ای بیندیشند. به طور مثال، آن‌ها می‌توانند دو متقاضی کار را به ترتیب صفات مختلف، مانند تجربه، توانایی، دانش، مهارت، علاقه، تجربه و طرز کار باهم مقایسه کنند تا مشخص سازند کدام‌ فرد بیشترین توانایی را نشان می‌دهد. رویکرد دوم اینکه افراد می‌توانند از اولویت‌های شهودی خود بهره ببرند که به نظر می‌رسد از مجموعه‌ای از فرایندهای ناخودآگاه سرچشمه می‌گیرند. به طور مثال، آن‌ها ممکن است اندکی متقاضیان را در نظر بگیرند، برای مدتی توجه خود را به موضوع دیگری معطوف سازند و سپس به واکنش‌های غریزی خود اعتماد کنند.
تفکر آگاهانه و تفکر ناخودآگاه به طور چشمگیری بر کیفیت انتخاب‌های ما اثر می‌گذارند. تفکر آگاهانه وضعیتی ذهنی است که آگاهی منطقی فرد را در برمی‌گیرد، در حالی که تفکر ناخودآگاه نفوذی زیربنایی است که فرد به طور عادی از آن آگاه نیست و رفتار وی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. تفکر ناخودآگاه به بهترین نحو به صورت تفکر یا استدلالی تعریف شده است که به هنگام معطوف‌‌شدن توجه آگاهانه به جایی دیگر روی می‌دهد. تفکر ناخودآگاه شامل هر فکری می‌شود که نمی‌توانید درباره آن خودکاوی کنید.

اصول کلی
۱- تفکر ناخودآگاه: این اصل بیان می‌کند که تفکر آگاهانه توجه معطوف‌شده را در برمی‌گیرد، در حالی‌که تفکر ناخودآگاه زمانی اثربخش است که توجه به جای دیگری معطوف شده است. سیستم آگاهانه بخشی از ذهن دوجزئی ماست که عملیات‌های پیچیده‌ای را اجرا می‌کند، در حالی که سیستم ناخودآگاه خودکار است و شامل عملیات‌های مرتبط به تکالیف می‌شود که ما از آن‌ها آگاه نیستیم.

۲- ظرفیت: این اصل شرح می‌دهد که چگونه تفکر آگاهانه با ظرفیت اندک آگاهی محدود شده است و بنابراین محدود است. تفکر ناخودآگاه ظرفیت بسیار بیشتری دارد و در نتیجه این محدودیت را ندارد. تفکر آگاهانه همه آن اطلاعاتی را که باید همزمان هفت‌بار در حافظه کوتاه‌مدت ذخیره کند، مورد توجه قرار نمی‌دهد. برای تفکر آگاهانه، کیفیت به عنوان قصد و عملکرد ساختمان روانی، تلویحاً تغییر می‌کند.

۳- وارونه (bottom-up) در برابر سر ـ ته (top-down): ناخودآگاه، «وارونه» یا به‌طور جزئی کار می‌کند و خودآگاه، «سر ـ ته» یا به طور کلی کار می‌کند. این مفهوم به این موضوع می‌پردازد که چگونه افراد معمولاً به طور خودآگاه از به‌کارگیری کلیشه‌ها آگاه نیستند و در نتیحه به طور خودکار عمل می‌کنند. تفکری که با طرح‌واره‌ای هدایت می‌شود معمولاً افراد را به سوی ایده‌هایی سازگار با اعتقادات پیشین هدایت می‌کنند. طرح‌واره‌ها، ساختارهای دانشی هستند که اطلاعات درخور توجه درباره مفهوم، ویژگی‌هایش و روابط با سایر مفاهیم را نشان می‌دهند. افکار ناهماهنگ و آشفته را یا مسدود یا از نو تفسیر می‌کنند تا هماهنگ و سازگار شوند. از طریق تفکر ناخودآگاه است که ما تفسیرهای نادرست بیشتری ارائه می‌دهیم. تفکر آگاهانه باعث می‌شود که افراد بیشتر اوقات به تفکر آگاهانه بپردازند، در نتیجه به‌یادآوردن تفکر ناخودآگاه را دشوارتر می‌سازند و آن را کمتر در دسترس قرار می‌دهند.

۴- وزن‌دادن: این اصل توضیح می‌دهد که چگونه تفکر ناخودآگاه به طور طبیعی به عناصر نسبی وضعیت وزن می‌دهد. در واقع، تفکر آگاهانه در این فرایند طبیعی وقفه ایجاد می‌کند و مانع اصل وزن‌دادن می‌شود. تفکر آگاهانه برای افراد این امکان را فراهم می‌آورد که وزن زیاد یا خیلی کم به ویژگی‌های مختلف بدهند و به این طریق در فرایند تصمیم‌گیری وقفه ایجاد می‌کند. تفکر آگاهانه کاستی‌هایی دارد که ممکن است مانع تصمیم‌گیری صحیح شود و نیز ممکن است کمتر از حد مطلوب به اهمیتِ جنبه‌های مختلف جایگزین‌های انتخاب وزن بدهد. تفکر ناخودآگاه «به شیوه‌ای نسبتاً عینی و «طبیعی» به اهمیت نسبی ویژگی‌های گوناگون اشیاء وزن می‌دهد».

۵- قانون: اصل قانون شرح می‌دهد که چگونه تفکر آگاهانه از قوانین سخت پیروی می‌کند و بنابراین برخلاف تفکر ناخودآگاه که منجر به نتایج تقریباً بیش‌برآورد می‌شود، دقیق‌تر است. تفکر آگاهانه را می‌توان برای مسائل منطقی‌ای به کار برد که شامل نتایج ثابت و دقیق می‌شوند.

۶- همگرایی در برابر واگرایی: تفکر آگاهانه بیشتر همگرا و تفکر ناخودآگاه بیشتر واگراست. تفکر آگاهانه همگراست زیرا اطلاعات بسیاری را باهم ادغام می‌کند. تفکر ناخودآگاه به سبب ظرفیت محدودش که در اصل ظرفیت شرح دادیم، واگراست. بر خلاف تفکر آگاهانه، تفکر ناخودآگاه امکان ذخیره‌سازی و ترکیب اطلاعات بسیار زیاد و مختلف را ندارد. پس از گذشت مدتی تفکر آگاهانه، لازم است مدت زمانی را در حال استراحت یا در دوره حواس‌پرتی به سر برد تا به طور موفقیت‌آمیزی افکار را بپروراند. این دوره به ما کمک می‌کند تا سایر نشانه‌های مهم به سطح بیایند و نشانه‌های بی‌اهمیت از حافظه‌مان محو شوند. بر اساس مطالعاتی که روی این اصل انجام شده است، عقیده بر این است که ناخودآگاه عمدتاً سبب خلاقیت می‌شود.

مزایا
– مزایای تفکر آگاهانه

بر اساس این نظریه، در بعضی از مواقع تفکر آگاهانه بر تفکر ناخودآگاه برتری دارد، اما در سایر مواقع برتری ندارد. تفکر آگاهانه به‌ویژه زمانی برتری دارد که لازم است افراد پاسخ‌هایی دقیق ارائه دهند، مثلاً جواب حاصلضرب ۵ در ۸/۲ را محاسبه کنند. فرایندی تحلیلی یا آگاهانه به احتمال زیاد پاسخ ۴۱ را ارائه می‌کند. در مقابل، فرایندی شهودی یا ناخودآگاه به احتمال زیاد پاسخی تقریبی، مثلاً ۵۰ را ارائه می‌دهد. از آنجا که تفکر آگاهانه برآوردهای دقیق‌تری ارائه می‌دهد، این رویکرد همچنین زمانی مؤثر‌تر است که لازم است افراد درباره گزینه‌هایی که فقط در دو یا سه ویژگی متفاوت از هم هستند، تصمیم بگیرد.

– مزایای تفکر ناخودآگاه
زمانی‌که گزینه‌ها در بسیاری از ویژگی‌ها متفاوت از هم هستند یا پیامدهای این ویژگی‌ها مشخص یا پیش‌بینی‌پذیر نیستند، مانند زمانی‌که افراد باید درباره خرید خانه یا ماشینی تصمیم بگیرند، تفکر ناخودآگاه نسبت به تفکر آگاهانه تصمیم‌گیری بهتری را تضمین می‌کند. تفکر ناخودآگاه بر خلاف تفکر آگاهانه، که در آن فقط می‌توان هربار به مجموعه‌ای محدود از عوامل توجه نشان داد، امکان ترکیب و وزن‌دهی و ادغام اطلاعات نامحدودی را برای بهینه‌سازی تصمیم‌گیری فراهم می‌آورد.
شهود مستلزم دو مرحله مجزاست. مرحله اول، هدایت نام دارد. در این مرحله، مسئله‌ای فوری شبکه‌ای از خاطرات را فعال می‌سازد. خاطراتی که به این مسئله و نیز به یکدیگر مرتبط هستند بیش از پیش برجسته می‌شوند. بنابراین، مجموعه‌ای منسجم از خاطرات یا ساختارهای مرتبط فعال می‌شوند. مرحله دوم را مرحله ادغام می‌نامند. وقتی مجموعه‌ای خاص از خاطرات که برای نشان‌دادن فرضیه‌ای باهم ترکیب می‌‌شوند، تا حدی از سطح آستانه فعال‌شدن بگذرند، افراد حس بینش یا کشف را تجربه می‌کنند.

– خاطره -مزایا
علاوه بر این، افکار ناخودآگاه تحت‌تأثیر خاطرات و نیز گسترش مزایا و امتیازهای انتخاب ارجح قرار می‌گیرند. افکار آگاهانه نیز بیشتر وقت‌ها تحت‌تأثیر خاطرات قرار می‌گیرند. با این حال، این افکار آگاهانه، مانند شناسایی دلایل و توجیهات، تحت‌تأثیر حافظه و توجه به اطلاعات برجسته به‌جای اطلاعات مهم قرار می‌گیرند. ویژگی‌ها و عوامل اصلی اغلب نادیده گرفته می‌شوند.

– خلاقیت
تفکر ناخودآگاه جدای از بهینه‌سازی تصمیم‌گیری‌های پیچیده، شکلی از خلاقیت را هم آسان می‌سازد که تفکر واگرا نام دارد. به‌علاوه، تفکر ناخودآگاه به احتمال زیاد ارتبا‌ط‌های دور را بین مفاهیم آشکار می‌سازد.

– قضاوت‌های منسجم
هنگامی که افراد به‌جای بررسی دقیق متوسل به تفکر ناخودآگاه می‌شوند، با گذر زمان قضاوت‌هایشان منسجم‌تر می‌شوند. به‌ویژه، زمانی‌که افراد به طور منظم تأمل می‌کنند تا تصمیم بگیرند چه گزینه‌ای را انتخاب کنند، مسیر توجه‌شان را فقط به زیرمجموعه‌ای از ویژگی‌ها معطوف می‌سازند. به طور مثال، وقتی باید تصمیم بگیرند کدام نقاشی را انتخاب کنند، توجه‌شان را معطوف به رنگ خواهند ساخت تا اینکه شاید به قیمت، اندازه، اصالت و غیره توجه نشان دهند. آن‌ها احتمالاً ویژگی‌هایی را نادیده می‌گیرند که مهم هستند اما ظریف یا معمولی‌اند.

زمانی‌‌که افراد درباره قضاوت‌های خود تأمل می‌کنند، به نظر می‌رسد که ویژگی‌های اصلی با گذر زمان تغییر می‌کنند. بر این اساس، تفکر ناخودآگاه باید قضاوت‌های منسجم‌تری ایجاد کند. این مسئله که بررسی دقیق ممکن است تبدیل به تناقض شود، امکان دارد با اثر پیش‌داوری در یک ردیف قرار بگیرد. یعنی افراد در بیشتر مواقع پیامدهای هیجانی ناشی از رویدادهای مثبت یا منفی را دست بالا می‌گیرند. وقتی افراد تأمل می‌کنند، ممکن است ابتدا توجه خود را فقط معطوف جنبه‌های هیجانی و برجسته بعضی از رویداد سازند.

تأمل شناختی انسجام و ثبات اولویت‌ها را سست می‌کند. اگر افراد فرایندهای شناختی، همانند تأمل را به‌جای فرایندهای هیجانی، همانند تفکر ناخودآگاه به کار ببرند، به احتمال زیاد تناقض نشان خواهند داد.

لی، امیر و ارایلی (۲۰۰۹) در مطالعات بعدی نشان دادند که عکس‌های سیاه و سفید به‌جای عکس‌های رنگی نیز انسجام و سازگاری را به خطر می‌اندازند. احتمالاً، عکس‌های رنگی روشن‌تر و زنده‌ترند و پردازش هیجانی را آسان می‌سازند (لون‌استاین، ۱۹۹۶). به طور مشابه، پس از اینکه شرکت‌کنندگان درباره دو موقعیت اندیشیدند که در آن به احساسات خود اعتماد کرده بودند، اولویت‌هایشان منسجم‌تر بودند. پس از اینکه سعی کردند درباره ده موقعیت بیندیشند که در آن‌ها به احساسات خود اعتماد کرده بودند ـ تکلیفی دشوار که ممکن است اعتماد به احساسات را زیر سؤال ببرد و به تأمل شناختی کمک کند ـ اولویت‌ها انسجام‌ کمتری داشتند. سرانجام، زمانی‌که از افراد خواستند تا توالی طولانی‌ای از ارقام را از بر کنند، که احتمالاً از بروز تأمل شناختی جلوگیری می‌کرد، ثبات و انسجام افزایش یافت.

شیوه پردازش
تأمل آگاهانه بر خلاف تفکر ناخودآگاه، توجه را به جزئیات خاص محدود خواهد ساخت. در مقابل، تفکر ناخودآگاه این احتمال را می‌افزاید که توجه در سرتاسر آرایه گسترده‌تری از ویژگی‌ها یا ملاحظات تقسیم شود. این توجه متمرکز ممکن است بعضی از مزایای تفکر ناخودآگاه را نسبت به تأمل آگاهانه توضیح دهد. تأمل آگاهانه با افزایش این احتمال که افراد شاید الگوی غالب را نادیده بگیرند، توجه را فقط به زیرمجموعه‌ای از ویژگی‌ها و جزئیات محدود می‌کند.

– ادغام مشاهدات مستقیم و اطلاعات غیرمستقیم
بیشتر وقت‌ها، هنگامی‌که افراد می‌خواهند تصمیم بگیرند، باید دو قالب مجزا از اطلاعات را باهم ادغام کنند. بعضی از این اطلاعات از مشاهدات شخصی استخراج شدند و اطلاعات مستقیم نامیده می‌شوند. به طور مثال در دادگاه، ممکن است اعضای هیأت منصفه مجاز به مشاهده قربانی یا اسکن عکس این شخص باشند. سایر اطلاعات نیز که از شهادت افراد دیگر استخراج می‌شود، اطلاعات غیرمستقیم نام دارند. مثلاً اعضای هیأت منصفه ممکن است توصیف قربانی را از دوست وی یا وکیلش بشنوند.

زمانی‌که افراد فرایندهای آگاهانه را به کار می‌برند، مایل‌اند درباره اهمیت اطلاعاتی که از مشاهدات شخصی خود کسب کرده‌اند، اغراق کنند. این بدان معناست که اطلاعات مستقیم معمولاً برجسته‌تر از اطلاعات غیرمستقیم هستند. وقتی به فرایندهای آگاهانه استناد می‌شود، ظرفیت توجه محدود می‌شود. افراد باید بر زیرمجموعه‌ای از اطلاعات متمرکز شوند. به طور معمول، آن‌ها بر نشانه‌های برجسته متمرکز می‌شوند. بنابراین، آن‌ها بی‌دلیل تحت‌تأثیر اطلاعات مستقیم قرار می‌گیرند تا اطلاعات غیرمستقیم. در مقابل، زمانی‌که افراد فرایندهای ناخودآگاه را به کار می‌برند، این محدودیت نادیده انگاشته می‌شود. تصمیم‌گیری‌ها نباید بیش‌ازحد با اطلاعات مستقیم شکل بگیرند.

– تشخیص فریب
تفکر ناخودآگاه همچنین ممکن است ظرفیت افراد را برای تشخیص فریب افزایش دهد. به‌ویژه، زمانی‌که افراد به‌جای اصول عقلانی، شهود خود را به کار می‌برند ـ روشی که با تفکر ناخودآگاه هم‌زمان می‌شود تا تفکر آگاهانه ـ، می‌توانند با راحتی و سهولت بیشتری تعیین کنند که آیا فرد متقلب است یا خیر.
وقتی افراد به شهود خود توسل می‌جویند، به ترکیبی از نشانه‌ها، مانند ویژگی‌های صوتی و حالات چهره، حساسیت بیشتری نشان می‌دهند. به نظر می‌رسد که فقط ترکیب ظریف همین نشانه‌ها بین درست و نادرست تفاوت ایجاد می‌کند.

نسبت به فرایندهای آگاهانه، فرایندهای ناخودآگاه باید به فریب حساسیت بیشتری نشان دهند. یعنی، ظرفیت تشخیص دروغ برای بقا حیاتی است. بنابراین، انسان به احتمال زیاد برای تشخیص فریب تکامل یافته است. در واقع، در واکنش به دروغ، فعالیت قشر مخ حدقه‌ای، سینگولای قدامی و آمیگدال تشدید می‌شود. قشر مخ حدقه‌ای به میزان ظرفیت افراد برای درک حالات ذهنی افراد دیگر حیاتی است. سینگولای قدامی به میزان ظرفیتش برای شناسایی تناقض بین، مثلاً هدف و عمل حیاتی است. در نهایت، آمیدگدال برای تشخیص خطرات حیاتی است.

با این حال، فرایندهای آگاهانه ممکن است ظرفیت فرایندهای ناخودآگاه را آلوده به تشخیص دروغ سازند. یعنی، فرایندهای آگاهانه امکان دارد تصورات قالبی درباره فردی یا انتظارات از او را به طور نامناسبی به کار ببرند: فردی که با کلیشه شرافت و صداقت سازگار است ـ شاید به این دلیل که در بخشی از خیریه‌ای کار می‌کند ـ ممکن است به اشتباه تصور کند صادق است. هنگامی‌که فرایندهای آگاهانه مختل می‌شوند ـ مثلاً افراد باید توجه خود را به کارهای دیگری معطوف سازند ـ تشخیص دروغ افزایش می‌یابد.

– حساسیت به پیامد
اگر افراد آگاهانه تأمل کنند و در نتیجه قوانین صریح و روشنی را به کار ببرند، رفتار آن‌ها با پیامدها فاقد حساسیت می‌شود. به این معنا که ممکن است رفتارهایی بروز دهند که لزوماً پاداش در بر ندارند.

ادغام تفکر آگاهانه و تفکر ناخودآگاه
افراد باید برای حل ثمربخش مشکلات هم از تفکر آگاهانه و هم از تفکر ناخودآگاه بهره ببرند، زیرا هریک مزایای مجزایی دارند. مطالعات نشان دادند که تفکر آگاهانه و سپس تفکر ناخودآگاه نسبت به تفکر ناخودآگاه و سپس تفکر آگاهانه ثمربخش‌تر‌ است.

– در اختیارگذاشتن اطلاعات در برابر در دسترس قراردادن پاسخ‌ها
به نظر می‌رسد که وقتی پاسخ‌دهنده انتخاب بین چند گزینه را نشان می‌دهد، تفکر ناخودآگاه راه‌حل‌های مطلوب را برای مسائل دشوار آشکار می‌سازد. با این وجود، وقتی پاسخ‌دهنده واژه یا عبارت را از بی‌نهایت احتمال بیان می‌کند، تفکر ناخودآگاه لزوماً راه‌حل‌های بهینه را برای مسائل دشوار آشکار نمی‌سازد.

تفکر ناخودآگاه دسترسی به پاسخ‌های صحیح را افزایش می‌دهد، اما لزوماً این راه‌حل‌ها را به صورتی درنمی‌آورد که بتوان آگاهانه شرح داد. در مقابل، تفکر آگاهانه این روند را تسهیل می‌کند.

اشکال تفکر ناخودآگاه
شهود و غریزه متفاوت از هم هستند. شهود برخلاف غریزه با یادگیری و تجربه به تدریج تکامل می‌یابد. در مقابل، غرایز نشان‌دهنده تمایلات ابتدایی‌تر هستند و بیشتر وقت‌ها متناسب با محیط‌هایی هستند که امروزه معمول نیستند، مانند موقعیت‌هایی که باید در آن‌ها به‌طور منظم منبعی برای موادغذایی یافت. غرایز، واکنش‌های سریع و ارادی را نشان می‌دهند.

– ارتباط بین تفکر ناخودآگاه و شهود
نظریه تفکر ناخودآگاه بیان می‌کند که تفکر ناخودآگاه، که تأمل را ناممکن می‌کند، شهود را آسان می‌سازد، در حالی‌که تفکر آگاهانه مستلزم تکیه بر قوانین و منطق است. نسبت به تفکر ناخودآگاه، تفکر آگاهانه اعتماد بیشتر به قوانین و تأمل را افزایش می‌دهد؛ این دو نوع تفکر درباره تکیه بر شهود متفاوت از هم نیستند.
مطالعات نشان داده‌اند که وقتی به تفکر آگاهانه میدان می‌دهیم احتمال تکیه بر تأمل بیشتر است؛ با این حال، احتمال شهود بین این دو وضعیت فرقی با هم ندارد. با این وجود، مسلماً تفکر ناخودآگاه به هنگام بروز مشکل، احتمال بیشتری برای پرورش شهود دارد، زمانی‌که چنین شهودی مفید است و تکیه بر تأمل سودی ندارد.

– تثبیت تغییر ذهنی
احتمالاً بعضی از مزایای ادعایی تفکر ناخودآگاه، به ویژه در زمینه خلاقیت، شامل تغییر وضعیت ذهنی می‌شود. مطالعات نشان داده‌اند که تفکر ناخودآگاه برای پرسش‌ها، پاسخ‌های مبتکرانه‌تری ارائه می‌دهد ـ یعنی پاسخ‌هایی که از بعضی از الگوریتم‌ها یا الگوها دور می‌شوند. براساس نظریه تفکر ناخودآگاه، تفکر ناخودآگاه انحراف از ارتباط‌ها و الگوریتم‌های قراردادی را تسهیل می‌کند. به عبارت دیگر، افکار ناخودآگاه حذف ارتباط‌ها را آسان می‌سازند.
به عنوان راهی دیگر، تغییر وضعیت ذهنی که تثبیت فراموش‌کردن نیز نامیده می‌شود، بعضی از این مزایا را توضیح می‌دهد. پرت‌کردن موقت حواس خود از بعضی از تکالیف، دسترس‌پذیری به افکار پیشین را کاهش می‌دهد ـ ممکن است افکار گمراه شده باشند. از این رو، صرفاً توجه‌نکردن به الگوهای فکری بی‌اثر یا گمراه‌کننده بینش‌های بعدی را بهبود می‌بخشد.

با این وجود، مطالعات متعدد نشان می‌دهند که نمی‌توان تفکر ناخودآگاه را به طور کامل به تغییر وضعیت ذهنی نسبت داد، اما در عوض فرایندهای فعال را نشان می‌دهد. به‌ویژه، مزایای تفکر ناخودآگاه از بین می‌رود اگر افراد باور نکنند که لازم است پس از مدتی حواس‌پرتی پاسخی ارائه دهند؛ یعنی فقط در صورتی‌که شرکت‌کنندگان هدفی برای حل مشکل داشته باشند، مزایای تفکر ناخودآگاه نمایان خواهند شد.

منبع: سایت آکادمی تفکر
تالیف: حمید همتی
ترجمه: زهرا حسینیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *