موفقیت یک فرایند است نه یک اتفاق

غالب جامعه بر این تصورند که موفقیت به شکل اتفاقی و در قالب یک رخ داد، یک ارتباط، یک اتفاق و یا یک وضعیت خاص ظهور و بروز پیدا می کند. خاطرم هست زمانی که در حال ترجمه کتاب شکارچی ایده بودم به جمله تکان دهنده زیر از لویی پاستور برخوردم که مرا سخت به فکر فرو برد:

شانس یار افرادی است که از آمادگی ذهنی بیشتری برخورداند.

همه ماجمله «فلانی تا دیروز کاره ای نبود ولی یهو زندگیش از این رو به اون رو شد» را بارها و بارها یا شنیده ایم و یا خودمان به کار برده ایم.

جمله پاستور حاوی نکته ای عمیق در خصوص موفقیت است و آن این که موفقیت یک فرایند است و نه یک اتفاق. زمانی شما می توانید به شانس دستیابی پیدا کنید که از ذهنی آماده برخوردار باشید زیرا تنها زمانی می توانید شانس ها را به خوبی شناسایی و شکار کنید که از از قبل ذهن و تفکر خود را برای دستیابی به آن اماده نگه داشته باشید. شناسایی سانش بدون آمادگی غیر ممکن است.

در حالی که جمله دوم جمله ای بی اساس و بی پایه است و اغلب توسط افرادی به کار برده می شود که از تفکری خام نسبت به موفقیت برخوردارند و تنها به پوسته موضوع می پردازند در حالی که مغز موضوع را بی اهمیت می انگارند و گاه از وجود آن بی اطلاع اند. جمله بالا افراد را به این تکاپو وا میدارد که بدون هیچ گونه تلاش خاص منتظر دستیابی به شانسی بزرگ برای رسیدن به موفقیت باشند.

اما طبق سخن پاستور، موفقیت یک فرایند است و نه یک اتفاق ناگهانی، اگرچه شاید برخی اتفاقات به موفقیت منجر شده اند اما نباید این اتفاقات و موفقیت ها را خارج از چهارچوب فرایند تصور کرد.

برای درک بهتر از این فرایند و گام های آن مطالعه موارد زیر می تواند شما را یاری کند.

۱٫ شناسایی توانایی های و علایق فردی و تیمی: بیش از هر چیزی آنچه که می تواند تعیین کننده سرنوشت یک شخص و یا یک گروه باشد، توانایی ها و علایق است. چنانچه فرد از توانایی ها خود مطلع نباشد و علایق خود را شناسایی نکرده باشد حرکت در هر مسیر، فرد را ممکن است با شکست مواجه کند. چنانچه فرد بدون توجه به توانایی های خود اقدام به هر حرکتی کند این امکان وجود دارد که به علت نداشتن توانایی لازم در انجام کار مورد نظر، با صرف هزینه های هنگفت زمانی، روانی و ریالی با شکست مواجه شود و همین موضوع وی را دچار بحران های مختلف روانی و اجتماعی کند.

حتی اگر فرد یا گروه از توانایی خود به خوبی آگاه باشد اما صرفا و تحت تاثیر اجتماع و اطرافیان و یا حتی یک مقایسه (حسادت) کوچک بین خود و دیگری و بدون توجه به علایق و سلایق شخصی دست به اقدام بزند، قطعا در میانه راه و شاید حتی پس از دست یابی به موفقیتی نسبی احساس خلاء و ناکامی خواهد کرد.

۲٫ تعیین هدف: تعیین مسیر حرکت و شناسایی هدف یا اهداف، مطابق توانایی ها و علایق شخصی و همچنین شرایط اجتماعی-سیاسی اصلی ترین گام در این فرایند است. تعیین هدف و خارج نشدن از مسیر و پایمردی در آن به شرط انتخاب هدف درست نکته ای است که باید به آن پای بند بود.
یکی از موانع مخرب و اساسی که گریبان بیشتر افراد را می گیرد، عدم پای بندی به هدف و علاقه به تغییر هدف است که این موضوع ناشی از ساختار ذهنی آدمی است زیرا ذهن ما مایل است موارد متعدد و مختلف و به ویژه هیجانات جدید را تجربه کند و این موضوع یعنی از یک شاخه به شاخه ای پریدن یکی از آفات اصلی نرسیدن به هدف است و باید با آگاهی از این ویژگی آن را به شدت کنترل کرد.

۳٫ کنکاش و مطالعه در خصوص راه ها و روش های رسیدن به هدف: مطالعه سوابق هدف، افرادی که تا کنون در آن گام برداشته اند، نتایج به دست امده از تلاش های دیگران و هر آنچه که می تواند ما را در رسیدن به هدف (و یا در صورت ضرورت تغییر هدف) یاری کند یکی از اساسی ترین موضوع هاست، موضوعی که می تواند هزینه های ما را کاهش دهد و دیدگاه ما را نسبت به اهداف روشن تر سازد.
اینترنت منبعی بلامنازع است که برای دریافت اطلاعات می توانید از ان یاری بگیرید و با قطعیت می توان گفت که اگر این کار را نکنید پس از صرف هزینه های بسیار، افسوس آن را خواهید خورد که چرا به درستی و به موقع از ان استفاده نکرده اید. موارد مشابه، افراد موفق در زمینه هدفتان، افراد شکست خورده در آن روش ها و دلایل انان را به دقت بررسی کنید و سعی کنید بر اساس اطلاعات کسب شده روش خود را ابداع کنید.

۴٫ برنامه عملیاتی خود را تهیه و اقدام کنید: داشتن برنامه مدون و مشخص، تعیین مسیرهای حرکت، شناسایی منابع (مالی، افراد، سازمان ها، دانش و …) و تعیین هزینه ها و زمان لازم برای رسیدن به هر یک از آن ها به شما کمک شایانی در رسیدن به اهدافتان می کند. سعی کنید برای خود برنامه ای استراتژیک تدوین کنید. برای آشنایی با شیوه نوشتن و تدوین برنامه استراتژی (راهبردی) کافی است کلمه کلیدی «برنامه استراتژی» را در موتورهای جستجوی اینترنتی جستجو کنید.

۵٫ شبکه ارتباطی خود را ایجاد و یا گسترش دهید: حتی با داشتن اهداف والا، مطالعه دقیق و تدوین برنامه عملیاتی منظم و یکپارچه نمی توان بدون ایجاد ارتباطات لازم و مکفی به هدف نزدیک شد. شناسایی افراد و سازمان هایی که می توانند شما را به هدفتان نزدیک کنند از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. استفاده از شبکه های اجتماعی ای مانند لینکدین می تواند در شناسایی شما به دیگران و برعکس، نقش سازنده ای ایفا کند. تبلیغات ارزان قیمت کانال های پر بازدید برخی ابزارهای ارتباطی نیز می تواند راهگشا باشد.

۶٫ خود را به یک برند بچسبانید: علی رغم ظهور ابزارهای مختلف و متنوع تبلیغاتی و ارتباطی به نظر می رسد با گذشت زمان، برندسازی نیز سخت تر می شود زیرا سطح توقعات، مطالعات و خدمات مورد نیاز جامعه نیز به تناسب پیشرفت ابزارها و خدمات افزایش می یابد و این کار را برای نوظهوران بسیار دشوار می کند و هزینه های آن ها را به شدت بالا می برد. بنابراین شاید یکی از استراتژی های موثر در رسیدن به هدف و تبدیل شدن به یک برند، چسبدین به برندهای معتبر و معروف باشد. برای این کار اهداف خود را برندی که با اهداف شما همخوانی بیشتری دارد تنظیم کنید و پیشنهادات اغوای کننده خود را به آن ارائه دهید و سعی کنید با چسبدین به آن در راه رسیدن به اهداف خود حرکت کنید.

فراموش نکنید تجارت یک موضوع دو طرفه است، بده بستان دارد. تا چیزی یا امتیازی ندهید امتیازی نیز دریافت نخواهید کرد. پس نگران از دست رفتن ایده های خود نباشید. سعی کنید ایده اصلی خود را تحت ایده ای لاغرتر و ضعیف تر با برند مورد نظر مطرح کنید و هر زمان که به اندازه کافی قوی شدید ایده یا ایده های اصلی خود را اجرا کنید. به یاد داشته باشید زمانی ایده های شما مهم به نظر می رسند که جامعه شما را به خوبی شناخته باشد و یا از توان و قدرت کافی برخوردار باشید.

۷٫ به خودتان فرصت کافی بدهید: از ابتدای این سطور اصرار بر این بوده است که موفیقت یک فرایند است و نمی توان به شکل ناگهانی به آن دست یافت. فرایند هم یک موضوع وابسته به زمان است. برای رسیدن به موفقیت بسته به هدف، به ماه ها و سالها زمان نیاز است. انتظار نداشته باشید کاری که قرار است طی چندین سال به نتیجه برسد، طی چند روز و چند ماه به ثمر بنشیند. این یکی از بدترین و نابودکننده ترین موضوعاتی است که شما را به شکست نزدیک می کند.
حتی گاهی باید به خود استراحت دهید و از تلاش تان مقداری دست بردارید و از موضوع فاصله بگیرید. این کار توسط داوینچی بارها و بارها انجام می شده و گاه برای چندین ماه از فعالیتی که به شدت درگیر آن بوده فاصله می گرفته و پس از بازگشت با دیدی تازه تر و با نگاهی نقادانه به موضوع، به فعالیت خود ادامه می داده است. بد نیست شما هم این ترفند را گاهی به کار برید. نتایج خوبی به دست خواهید آورد.

تهیه و تدوین: هومن هوشیاری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *