فریب مغزمان را نخوریم!

بی شک پیچیده ترین بخش خلقت، مغز است و از آن پیچیده تر ذهن آدمی است. نظریات مختلفی در خصوص یکسان بودن و یا نبودن مغز و ذهن وجود دارد که بسیاری از فلاسفه بزرگ دنیا بر این باورند که ذهن و مغز دو چیز و یا دو موجودیت جدای از یکدیگرند و برخی هم معتقدند که این دو از هم جدا نیستند و جزو یک سیستم اند. اما آنچه مهم برای مهم تر از این موضوع است روش های عجیب کارکرد ذهن است.

شاید اگر به ما بگویند مغزمان (ذهن مان) یکی از عوامل قوی در فریب دادن ما بوده تعجیب کنیم. برای اثبات این موضوع آزمایشی صورت گرفته که شرح آن به شکل مختصر در ذیل آمده است (مطالب این آزمایش برگرفته از کانال تلگرام دکتر حسینی متخصص اعصاب و روان دانش آموخته دانشگاه علوم پزشکی تهران و شیراز می باشد):

[در یک آزمایش جالب موضوع فریب مغزی بررسی شده است در این تحقیق پانزده جفت عکس آماده شد و به تعدادی شرکت کننده گفتند که کدام یک از این دو عکس را دوست داريد؟ جفت عکس اول، جفت عکس دوم تا پانزدهم و شرکت کنندگان از بین این ۱۵ جفت عکس به ترتیب گفتند که از هر جفت، کدام را دوست دارند (کدام زیباتر است).

بعد عکسی را به شرکت کننده نشان دادند و گفتند: از میان جفت عکس اول، شما این عکس را انتخاب کردی. چرا این؟
هر شرکت‌کننده‌ای هم توضیح می داد که مثلا آن فرد چشم زیباتری دارد یا مدل موهایش جذاب تر است یا …

حالا واقعیت چه بود؟
راستش را بخواهید آن عکسی که به او نشان داده بودند، اتفاقا عکسی بود که شرکت کننده آن را انتخاب نکرده بود!!
جالب این جاست که فقط حدود ده درصد شرکت‌کننده ها گفتند که من که اصلاً این را انتخاب نکرده‌ بودم!
بامزه تر آنکه وقتی پس از پایان آزمایش از شرکت کننده ها پرسش شد که اگر تصویرهای اولیه را جابجا کنیم، آیا متوجه می‌شوید؟ بیش از هشتاد درصد شرکت‌کنندگان، پاسخ دادند که بله حتماً !!!.

این آزمایش روی موارد دیگری از جمله عطر همچنین در فضاهای دیگر از جمله فروشگاه ها و حتی متخصصان (پزشکان) انجام شده که همین نتیجه را در پی داشته است. این پدیده ممکن است در نگاه اول، احمقانه و بد به نظر برسد اما این مکانیزم برای بقای ما انسانها لازم است.]

اما این مکانیزم تنها در انتخاب ما را فریب نمی دهد. به دلیل تمایل شدید ذهن در ورود به مسائل مبهم، جدید، تجربه نشده و گاه غیرمنطقی و همچنین القاء به در دست داشتن کنترل اوضاع، به شکل ناخودآگاه همیشه این احساس به ما دست می دهد که اندیشه ما منطقی، درست و به جاست و به همین دلیل است که هیچگاه نمی توان نتایج تصمیماتی تجربه نشده ای که گرفته می شود را پیش از اجرای آن تصمیمات به درستی و به شکل صد در صدی پیش بینی کرد.

یکی از شاخصه های فوق العاده مهم در عملکرد ذهن، اشتیاق بیش از اندازه ذهن به پردین از یک شاخه به شاخه دیگر است. پدیده ای که می توان آن را سنجاب ذهن نامید. سنجابی که کم تحمل است و برای پریدن از یک شاخه به شاخه دیگر بی تابی می کند که اگر آن را کنترل نکنید قطعا هیچگاه نمی تواند خانه ای رو یک شاخه بنا نهاد و همیشه آواره شاخه های جدید و سست بینان است.

البته داشتن این نگاه به ذهن قدری سختگیرانه و اصول گرایانه است. زیرا اگر این ویژگی ذهن نبود، قطعا این همه پیشرفت فکری و تکنولوژیکی نیز میسر نبود و ما هنچنان در قارهای تاریک زندگی می کردیم و در حال شکار حیوانات بودیم.

یکی دیگر از مسائلی که ذهن به خوبی از عهده آن بر می آید، انتقال مشکلات ناشی از اشتباهات خود به دیگری (منظور از دیگری هر چیزی بغیر از خود می باشد، مانند شرایط، دیگران، زمان، امکانات و …) است. قدرت بالای ذهن در ایجاد دلایل موجه (از نگاه خود و تاثیر مستقیم بر کاهش آلام شخص در راستای تحمل شکست) دقیقا مانند واکنش فیزیک بدن در مقابل دردهای شدید است، مکانیزمی که با توجه به شدت درد عکس العمل های مختلفی از جمله بیهوشی را از خود بروز می دهد.
خیلی اوقات ما نمی توانیم تشخیص دهیم اهدافی که نشانه گرفته بودیم و اهدافی که اکنون محقق شده اند، تفاوت دارند. ذهن ما در یک فرآیند ناخودآگاه این دو را یکی می کند تا ما کمتر درد بکشیم.

بنابراین باید مراقب فریب هایی که ممکن است ذهن، ما را با آن روبرو کند بود و معمولا فاصله‌ی بین آنچه دوست داریم اتفاق بیفتد و آنچه روی می دهد، فاصله‌ی دردناکی است. باید به شکلی این فاصله کم شود. معمولاً رویدادها قابل تغییر نیستند. به همین دلیل، به نظر می‌رسد ما ترجیح می‌دهیم باورها و ارزش‌ها و اولویت‌های خودمان را تغییر دهیم یا بازتفسیر کنیم.

هومن هوشیاری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *