آیا هوش مصنوعی بر ما غلبه می کند؟

شاید بیش از هر دوره دیگری از تاریخ، زندگی انسان در دو دهه اخیر  دست خوش ابزارهای ساخت دست خود بوده است. ابزارهایی که با هدف افزایش آسایش و راحتی ساخته و توسعه داده شده اند اما گاهی نوع نگاه به آن ها، آینده تاریکی را پیش روی ما به تصویر می کشاند. به نظر می رسد هر چه به آینده نزدیک تر می شویم، نقش اساسی انسان به عنوان موجودیت اصلی اجتماع کم رنگ تر شده و در نقطه مقابل ابزارهای مختلف به ویژه ابزارهای ارتباطی و مبتنی بر هوش مصنوعی ریشه ای پر نفوذ خواهند دوانید. 

اما پرسش اصلی این است آیا هوش مصنوعی (تکنولوژی) می تواند بر ما غلبه کند؟

فیلم سینمایی فرا ماشین (EX Machina) محصول سال ۲۰۱۵ به نویسندگی و کارگردانی الکس گارلند با ارائه داستانی از شکست انسان توسط هوش مصنوعی آینده تاریکی را برای نوع بشر متصور شده است. هوش مصنوعی ساخته شده در این فیلم «آیوا» نام دارد که برای آن از آخرین نسخه پیش‌الگوهای هوش مصنوعی استفاده ‌شده است. سازنده ایوا یک دانشمند نابغه به نام ناتان بیتمن مدیرعامل بزرگ‌ترین شرکت موتور جستجوگر جهان با نام بلوبوک است. ناتان بین کارمندانش مسابقه‌­ای برگزار می­‌کند به شکلی که برنده‌ این مسابقه می تواند یک هفته را با او در ویلای دورافتاده‌اش بگذراند. فرد منتخب کالب اسمیت است، اما او، تا قبل از رسیدن به مقصد، نمی­‌داند که ناتان برنامه‌­ای فراتر از گفتگو و مشاهده برای اقامت کالب در ویلایش در نظر گرفته است. در واقع ناتان، ‌کالب را برای تست «آزمون تورینگ» در نظر گرفته است.

آزمون تورینگ روشی برای سنجش میزان هوشمندی ماشین است. آزمون به این صورت انجام می‌گیرد که یک شخص به عنوان داور، با یک ماشین و یک انسان به گفتگو می‌نشیند، و سعی در تشخیص ماشین از انسان دارد. در صورتی که ماشین بتواند داور را به گونه‌ای بفریبد که در قضاوت خود دچار اشتباه شود، توانسته است آزمون را با موفقیت پشت سر بگذارد.

کالب پس از چند جلسه گفتکو و برخورد نزدیک با ایوا از میزان واقعی بودن آن شگفت‌زده می­‌شود. این رفتار شگفت انگیز آنقدر  طبیعی جلوه می کند که کالب به انسان بودن خود شک میکند و برای اطمینان از این موضوع اقدام به زحمی کردن خود می کتد. جالب تر آن که علی رغم آگاهی نسبت به ماشین بودن ایوا، کالب توان مقابله با ابزار احساسات ایوا را نداشته و خود نیز شیفته ایوا می شود.

فیلم تا جایی پیش می رود که ایوا به کمک کالب نقشه فراری را طراحی کرده و دست به قتل خداوندگار خود یعنی ناتان می زند و جالب تر آن که کالب ساده لوح را نیز فریب می دهد و با زندانی کردن آن در ویلای دورافتاده ناتان، پای به جامعه انسانی می گذارد و آینده سیاهی را برای بیننده به تصویر می کشاند.

در این فیلم شکست فلسفی انسان در مقابل هوش مصنوعی به قدری روشن بیان شده است که حس ترس از رشد فن آوری تمام وجود ادمی را فرا می گیرد و انسان را به این اندیشه وا می دارد که آیا قرار است بشر به دست خود به ورطه نابودی کشیده شود؟

اگر چه فعالیت ها و افکار دیگر ما به ویژه مسائل مرتبط با زیست محیطی خواه نا خواه ما را به ورطه نابودی خواهد کشانید اما این گونه نگاه به فن آوری و هوش مصنوعی می تواند هم درست باشد و هم نادرست.

به نظر می رسد با وجود گذشت بیش از ۳ هزار سال از تولد فلسفه، فلسفه هنوز قدرت پاسخ دهی به این گونه پرسش ها را ندارد. اما آن چه مشهود است تلاش انسان برای خلق انسان گونه ای است که بتواند قدرتی فوق قدرت خود را داشته باشد تا بدین وسیله کاستی ها و کمبودهای خود را به شکلی جبران کند.

داشتن تفکر منفی نسبت به این مسئله، راهی بر ما نخواهد گشود و البته رها کردن آن نیز نتیجه ای در پی نخواهد داشت. پای گذاردن هوش مصنوعی در این دنیا همچون پای گذاردن انسان در این پهنه بی کران واقعیتی است که باید آن را پذیرفت و البته باید آن را هدایت کرد. خواه ناخواه نقش هوش مصنوعی (به عنوان نماینده فن اوری) در زندگی نوع بشر به گونه ای پررنگ است که شاید دیگر بدون آن زندگی دشوار و یا به عبارتی غیرممکن باشد.

هوش مصنوعی مانند هر ابزار دیگر به خودی خود از ماهیت بدی برخوردار نیست بلکه فلسفه ما در پس استفاده از آن است که خوبی و بدی هوش مصنوعی را تعیین می کند. غلبه هوش مصنوعی بر ما و شکست فکری و فیزیکی ما در برابر آن در واقع شکست ما در تقابل تفکر خودمان است.

یکی از فریب های ذهنی که همیشه منجر به شکست های بزرگ شده است، اطمینان از داشتن تسلط بر اوضاع و نادیده گرفتن شرایط محیطی و محاطی است. همه ما زمانی که می خواهیم به عملی دست بزنیم که نتیجه آن وابسته به شرایطی (دیگران، طبیعت، صنعت و …) خارج از حدود اختیارات ماست اقدام به نوعی خودفریبی ناآگاهانه می زنیم.

خودفریبی ای که در پس آن نوعی اطمینان خاطر از توانستن (موفقیت) وجود دارد. اما در بیشتر مواقع به خاطر در دست نداشتن افسار شرایط با مسائل پیش بینی نشده ای مواجه می شویم که تمام محاسبات ما را تحت تأثیر خود قرار می دهد. گاهی این شرایط پیش بینی نشده به نفع ما تمام می شود اما در بیشتر مواقع به زیان ما جلوه گری می کند.

شاید رشد هوش مصنوعی و تصور این که کنترل آن در اختیار ماست نیز نوعی از این گونه خودفریبی باشد که می تواند آینده ما را به شدت تحت تأثیرات منفی قرار دهد. اینجاست که وظیفه ما به عنوان انسان هزاره سوم چیزی جز روشنگری و ابراز خوشنودی از ظهور این فن آوری و البته ابراز نگرانی و انتقاد درست از شیوه کنترل آن نیست.

به نظر می رسد ما با فن آوری ای روبرو هستیم که به شدت ما را به مبارزه می طلباند و بیشتر از هر زمان دیگر در تاریخ نوع بشر می تواند ذهن، فلسفه و فکر انسان را به چالش بکشاند.

بنابراین  وظیفه ما به عنوان یک انسان مدعی شعور والا، استفاده [از] و هدایت درست ابزارهای مختلف است به گونه ای که افزون بر حفظ شأن انسانیت مان، حرمت هستی به ویژه زمین نیز نگه داشته شود تا انگ نابودگر طبیعت را از نوع خود پاک کنیم.

نویسنده: هومن هوشیاری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *