مسیر را دریابید!!!

همه ما سفرهایی داشته ایم. سفرهایی کوتاه و یا بلند و طولانی. یکی از راه های یادگیری و پختگی، سفر کردن است همانطور که سعدی شیرازی می فرماید: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی     خامی نشود پخته تا سر نکشد جامی 

بسیاری از ما شاید دائم در سفر باشیم، سفرهای درون شهری و برون شهری و حتا سفرهای خارجی. اما خیلی از ماها تنها در این فکریم که سریعتر برسیم. سریعتر مقصد را ببینیم. همیشه نگاه مان به نوک قله است. همیشه جلوتر از خود را مشاهده می کنیم و بی آن که اطراف را مشاهده کنیم در عذاب رسیدنیم.

این عذاب همان نگاه ما به قله و مقصد است. به کیلومترها و ایستگاه های باقی مانده تا رسیدن به هدف. بی آن که به بودن در مسیر توجه کنیم. بی آن که بتوانیم مسیر را آن گونه که هست ببینیم و آن گونه که باید از آن بیاموزیم، تنها به مقصد چشم می دوزیم.

خیلی از ما زمینی و از جاده کویر و یا شمال به مشهد سفر کرده ایم. هزار کیلومتر و یا بیشتر را پشت سر می گذاریم تا به پابوس امام رضا(ع) برویم. اگر اردو و یا به شکل کاروانی به مشهد سفر کرده باشید قطعا با صحنه فرستادن صلوات با دیدن هر تابلوی مشهد N کیلومتر مواجه شده اید.

نگاه ها همه به تابلوهای فلزی کهنه و رنگ و رو رفته دوخته شده است. به ویژه از مسیر کویر، زیبایی های کویر و مسیر مغفول مانده و توجه ما را کمتر از عدد کیلومتر روی تابلو به خود جلب خواهد کرد.

اگر راننده باشید، خستگی مسیر بر همه چیز غلبه می کند. اگر مسافر باشید، خستگی نشستن دائم بر صندلی و حرکت پیوسته و بدون توقف شما را اذیت خواهد کرد.

در هر حال آنچه که برای ما مهم است این است که ظرف چند ساعت از منزل به مشهد برسیم. بعد از آن چند روزی در خدمت امام رضا (ع) بگذرانیم و سریع دوباره همان مسیر را در خلاف جهت و به سمت منزل طی کنیم.

اگر پس از برگشت از مسافرت کسی از ما بپرسد که مسافرت چطور بود؟ چه چیزی نظر شما را جلب کرد؟ چه چیزی یاد گرفتید و در کل اگر به ما بگویند که چند خط یا صفحه در مورد مسافرتی که رفته اید بنویسید، قطعا خیلی از ماها با خشکسالی مطلب مواجه می شویم. هیچی را به خاطر نخواهیم آورد. شاید جز خستگی راه چیزی نصیبمان نشده باشد.

اما چرا؟

این سرنوشت خیلی از مسافرت هایی است که ما در طول زندگی با آن مواجه می شویم. مسافرت هایی مانند خواندن کتاب، دیدن فیلم، صحبت با یک غریبه، کار کردن در یک سازمان، شنیدن یک قطعه موسیقی، بزرگ کردن فرزندمان، بزرگ شدن خودمان، حرم گرمای وجود پدر و مادر و خیلی چیزهای دیگر.

ما یاد گرفته ایم فقط به مقصد بیندیشیم، یاد گرفته ایم که فقط به نتیجه فکر کنیم. همیشه نتیجه برای ما مهم ترین موضوع بوده است و هست، غافل از اینکه اصل مطلب در مسیر نهفته است.

از سفرهامان چه یاد می گیریم؟ معمولا هیچی و یا خیلی کم.

یکی از ارکان یادگیری و روش های ارائه ایده و افزایش سطح خلاقیت، دیدن درست مسیرهاست. مسیرها پر از نکات و مسائل بکر و دست اولی است که می توان با دقت نظر به نادیده ها و ناگفته هایی دست یافت که زمینه ساز تغییرات بزرگی خواهند شد.

اگرچه رسیدن به هدف مهم است اما دیدن مسیر می تواند به به اندازه رسیدن به هدف مهم باشد. لذت بردن از مسیر همان حالی است که به ما امکان تفکر راستینرا می دهد، تفکری که می تواند ما را به راستی و درستی هدایت کند.

نتیجه گرایی و مقصد اندیشی اگرچه خوب است اما سطح یادگیری و خلاقیت در آن بسیار اندک است و به همان سرعتی که ما به مقصد خواهیم رسید، با همان سرعت نیز نتایج آن را فراموش خواهیم کرد.

پیشنهاد می شودپس از خواندن این چند خط، برای تمرین، از این بعد، در هر مسافرتی (مسافرت به مفهوم حرکت در رسیدن به یک هدف خاص که می تواند از یک هدف طولانی و بزرگ تا یک هدف کوچک و سریع مانند مسافرت با مترو باشد) افزون بر تفکر در مورد رسیدن به هدف، به موضوعات، اشیاء، روابط، امکانات و هر آنچه که در مسیر وجود دارد بیندیشید و سعی در یادداشت کردن مسائل مهم و قابل تفکر داشته باشید.

شاید در سفرهای ابتدایی چیز زیادی نظر شما را به خود جلب نکند، اما پس از حرفه ای شدن در این موضوع به روابطی دست خواهید یافت که می تواند خمیرمایه ایده های مهم و بزرگی شوند.

ارسطو در خصوص کلمه ایده می گوید، ایده به مفهوم دیدن است، به مفهوم خوب دیدن است. پس سعی کنید چشمتان را به همه مسائل کوچک و بزرگ، به روابط بین آن ها و هر آن چه که می تواند منجر به موضوعی جدید شود، باز کنید.

نویسنده: هومن هوشیاری

یک نظر در “مسیر را دریابید!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *